ایران و جوهره سیاست ایالات متحده امریکا

توضیح کتاب:در این مجموعه هشت مقاله با موضوع بررسی اهداف و سیاستهای آمریکا به ویژه در بخشهای امنیتی آن به طبع رسیدهاند. کشورهای خلیج نیز در پی درک این موضوع که دیگر نمیتوانند به دیوار حفاظتی آمریکا در دوره ترامپ اطمینان کنند، تجدیدنظر در سیاستهای خود را درپیش گرفتند. بیداری اسلامی که در ابتدا بیشتر جنبه داخلی و مرتبط با مسائل اجتماعی مسلمانان داشت، پس از چند حرکت سیاسی بر ضد سلطه نیروهای خارجی و استعماری به موضوع مهم و حیاتی دولتهای بزرگ تبدیل شد. بچویچ: حق با شماست، اما باید هواپیماهای خلباندار را به آن لیست اضافه کنم. برای توقف جنگ باید راه رسیدن سلاح را میبستیم و ما درست مسیر عکس را پیمودیم. هدف از ایجاد شرایط مناسب برای کمپانیهای خصوصی، استفاده از این کمپانیها جهت تثبیت نفوذ آمریکا در منطقه است. 3. مهار و یا انحراف اسلام سیاسی و کنترل جنبشهای اسلامی برای جلوگیری از نفوذ این جریان به خارج از منطقه خاورمیانه.

یعنی سطح تاثیر گذاری آن بر دیگران، در سطح عملی است که رخ می دهد و متناسب با این سطح از اجبار یا تشویق برای وادارسازی دیگران استفاده می شود. چنانکه چینیها پیشنهادهای زیادی از جانب واشنگتن دریافت کردند تا مسیر واخان به عنوان مسیر اضافه برای توزیع شبکه شمالی استفاده شود. گروههای اجتماعی برای کسب قدرت سیاسی و توانایی در بهدست آوردن بالاترین حجم از منابع جامعه متوجه شدهاند که کوتاهترین راه همانا توسل به تمایزات قومی، نژادی، زبانی و مذهبی است. اگر استراتژی را تعریف کنیم که چه خطمشیهایی باید با توجه به منابع دراختیار برای تحقق اهداف به صحنه آیند، محققاً استراتژی ترامپ را باید بسیار متمایز از دیگر رهبران آمریکا در دوران پساجنگ سرد ترسیم کنیم. این دو ویژگی، او را ازنظر ماهیت سیاستهای آمریکا در صحنه جهانی و چگونگی تحقق این سیاستها، با دیگر رؤسایجمهور متفاوت کرده است. نبودِ قطب در نظام بینالملل دیگر ویژگی آن را به صحنه آورده است که همانا تلاش برای حذف یکدیگر درعین بهرهبرداری از ضعفهای متجلیشده بهوسیله بازیگران برتر برای ارتقاء جایگاه خود است.

نبودِ دشمنی بدین معناست که بازیگران برتر نظام دغدغه حذف شدن را ندارند. پس از حدود پنج دهه متمایز در تاریخ روابط بینالملل، قدرتهای برتر صحنه جهانی در قلمرو نظامی تعامل میکنند که باید آن را کاملاً متعارف ترسیم کرد. در چهارچوب همین باور، کشور فقط هنگامی در صحنه جهانی قادر است فزونترین نفوذ را بهدست آورد و سیاستها را تحققیافته بیابد که شکوفاترین و مولدترین اقتصاد را داشته باشد. آمریکا در حیطه اقتصادی، هرچند بالاترین تولید خدمات و کالا را به صحنه میآورد، شاید مهمترین شاخص یکهتازی آن در این قلمرو همانا دراختیار داشتن بزرگترین بازار مصرف جهان، آنهم با فاصله فراوان از دیگر کشورهای بزرگ باشد. ترامپ باید اولین رئیسجمهور ملیگرا قلمداد گردد که این خود بدعتی در قلمرو سیاسی آمریکا محسوب میشود و علت اصلی آن هم شدت عمیق تعارض مخالفان با سیاستهای اوست. باید به آمریکای عصر دونالد ترامپ نگاهی متفاوت کرد؛ زیرا او رئیسجمهوری متفاوت است. فزونترین رفاه باید برای مردم فراهم شود و این فقط ازطریق ایجاد زیربنای مستحکم اقتصادی ممکن است.

لبنان را تهدید مهم و اصلی برای خود می­پنداشت و انتظارات خود و امریکا را از جریانات و تحولات سیاسی در لبنان ناکام مانده ارزیابی می­کرد. تصور میشد که امریکا میتوانست این منطقه را دستکم به سمت منافع خود متمایلتر سازد یا حتی آن را مطابق خواستش شکلی دوباره بخشد. با این حال، برای چندین دهه، واشنگتن با دقت از هرگونه مفهومی که به دنبال جانشینی لندن به عنوان ضامن ثبات منطقه بود، اجتناب کرد. در حالی که جهان اسلام جنگ در سه جبهه را که از ابتدای قرن چهاردهم آغاز کرده بود، همچنان ادامه میداد. ادامه سیاستهای ترامپ؟ بنابراین آمریکا به همین روش سعی دارد اهداف خود را در جهان پیاده کند و با اعمال فشار به کشورهای جهان از جمله متحدان اروپایی خود، سیاستهای خود را پیش ببرد. این وضعیت تا جایی پیش رفت که در ماه مه همان سال دولت آمریکا از امکانسنجی مداخله نظامی در ونزوئلا به نفع گوایدو و علیه دولت وقت خبر داد. از آنجا که امریکا به شدت درگیر هند و چین بود و نمیخواست دردسر جدیدی متحمل شود، دستگاه سیاسی نیکسون دکترین جدید را پیش کشید: فراخوانی به همهٔ ملتهای جهان، که هر ملتی دفاع از خویش را برعهده گیرد. این دوره طولانی از انزواگرایی را می توان به انزواجویی محصور در چارچوب مرزهای امریکا و همچنین انزواجویی قاره ای که از سال 1823 توسط جیمز مونروئه بر دستگاه دیپلماسی امریکا حاکم شد، مورد تقسیم قرار داد.

برخلاف یک جامعه پیشرو که در آن، ارزشهای کسبشده ارتباطی یا تفاوتهای طبقاتی مبنای قدرت و تمایزات سیاستمداران و نخبگان قرار میگیرند، در خاورمیانه محیط کاملاً متفاوت است. کشورهای غیرعرب ازجمله ایران، ترکیه، و رژیم صهیونیستی نیز در محاسبات خود ـ که در آن، حفظ قدرت سیاسی هدف غایی بود ـ بهمانند کشورهای عرب، جبهه خود را تعیین کردند. این ویژگی اهمیت فزونتری مییابد وقتی از این نکته آگاه باشیم که قدرتهای بزرگ اقتصادی جهان برای حفظ جایگاه خود بهشدت نیازمند دسترسی به بازار مصرف آمریکا هستند. تنگه تایوان یکی از مناطقی است که ارتش آمریکا برای اعمال فشار به چین مد نظر دارد. سفیر چین در مصاحبه با «انپیآر» تصریح کرد که دولت جو بایدن به دنبال تضعیف سیاست «چین واحد» است و سعی دارد برای مهار چین با کارت تایوان بازی کند. لیبرمن فلسطینی­های مقیم اراضی 1948 را یک مشکل استراتژیک می­داند و در رابطه با ایران نیز دیدگاههای افراطی دارد. ارزیابی ما این است که اتخاذ چنین راهبردی و انجام کارهای بلندمدت با شرکا در هر دو سطح جهانی و منطقهای میتواند نهتنها هزینهها را کم کند بلکه در بلندمدت سودهای بسیار بالاتری را روانه آمریکا سازد. بر اساس این تعریف، جمهوری اسلامی ایران یک قدرت منطقهای است.

دیدگاهتان را بنویسید