سیاست اتحادیه اروپا در قبال چین/ بازی با «بایدن» از دریچه فرصت – خبرگزاری مهر

نظرسنجیها و ایدههای اخیر جمهوریخواهان و دموکراتهای ایالات متحده امریکا، چین را به حیث یک تهدید بزرگ در برابر امنیت ملی و منافع ایالات در منطقه و جهان خواندهاند. دولت او نه به دنبال رابطه همکاری با پکن بود و نه تعامل را به عنوان ابزار اصلی تامین منافع ایالات متحده دنبال کرد. او بعد از قطعنامه 598 اقدام اشغال کویت نمود و به نوعی داعیه تصرف در منطقه را داشت. دولت ترامپ با رد این تصور که ادغام در نظم جهانی باعث دموکراتیزاسیون چین یا رفتار بینالمللی مسئولانه میشود، پکن را یک «قدرت تجدیدنظرطلب» نامید که ایالات متحده با آن رابطه رقابتی اساسی خواهد داشت. به عنوان مثال یک تغییر در سیاست داخلی آمریکا در سال 2025 با بازگشت احتمالی دور دوم ریاست جمهوری ترامپ یا یک جمهوریخواه دیگر با ذهنیت «اول آمریکا»، ممکن است احتمال وقوع یک جنگ را افزایش دهد. با این حال، دولت ترامپ الگوی نظم و انضباط پیام نبود و سیاستگذاران کلیدی در مورد وضعیت نهایی مورد نظر دیدگاههای متفاوتی داشتند. چینی که نمیخواهد یا نمیتواند نظم منطقهای و جهانی را تضعیف کند، یک هدف نسبتاً انتزاعی برای سیاست ایالات متحده است، اما با این وجود چندین هدف بالقوه دیگر را رد میکند. پکن صرفاً به دنبال لغو و جایگزینی آنچه در حال حاضر وجود دارد نیست، بلکه به دنبال رد برخی از اصول، پذیرش برخی دیگر و بازنویسی بقیه است.

با این حال، هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه، مفهوم پکن متخاصم را رد کرد و گفت که برای ایالات متحده و چین “ضروری” است که “یک رابطه مثبت و مبتنی بر همکاری” داشته باشند. آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه، چین را «بزرگترین آزمون ژئوپلیتیکی» قرن بیست و یکم توصیف کرده است. تحلیلگر و زبان شناس برجسته آمریکایی در اظهاراتی اعلام کرد امور جهان بر اساس یک دکترین مافیایی اداره میشود که آمریکا اکنون پدرخوانده آن است. دیپلماسی چین در حال رشد قهرآمیز و تمرکز بیشتر بر امور داخلی سایر کشورها است و حاکمیت و استقلال آنها را تضعیف می کند. واشنگتن به دنبال زمینههای همکاری فعال با پکن در سراسر طیف چالشهای جهانی از تروریسم گرفته تا حفاظت از انرژی بود، به این امید که رهبران چین سرمایهگذاری کرده و در رسیدگی به آنها فعال شوند. دولت بوش که شاید نسبت به سلف خود در چشم انداز همکاری کمتر مطمئن بود، شرط های خود را با تقویت توانایی های نظامی ایالات متحده و تقویت اتحادها و مشارکت ها در سراسر آسیا پوشش داد. مظفرالدینشاه و دیگر رجال مدارسی را به نام خود ایجاد کردند. سیاستگذاران ایالات متحده فرض کردند که چنین صراحتی ممکن است حتی به لیبرالیسم و کثرت گرایی سیاسی در خود چین کمک کند.

آنها بعد از نابودی تشکلهای اقتصادی دولتی و عمومی ترکیه هم ، تشکل های اقتصادی و عمومی خود را حفظ کردند و تولیدات محصولات تولیدی خود را ترکیه صادر می کنند. قاسم عراق را از معاهده بیرون کشید و حمایت خود را از شوروی اعلام کرد، و در این راه بیشتر اسلحه و حمایت سیاسی مد نظرش بود تا همدلی ایدئولوژیک. حمایت همزمان و فروش توأمان اسلحه به ایران و عربستان سعودی بیشک سیاستی بود برای حفظ تعادل و امنیت منطقه. معرفی آمریکا به عنوان تنها عامل بحرانزای منطقه از سوی ایران سیاستگذاران سیاست خارجی را از درک مناسب تعاملات و مناسبات قدرت منطقهای و جهانی دور می سازد و سیاستگذاری آنان را انفعالی و ناکارآمد میکند. دولت بایدن بارها چین را به عنوان مهمترین چالش سیاست خارجی ایالات متحده معرفی کرده است. این کتاب تحولات مالی و پولی بین الملل و حضور چین را در بازارهای مالی بررسی کرده است، اما دوره زمانی آن با مقاله حاضر متفاوت است و یافته­های این پژوهش را شامل نمی­شود. دولت جورج دبلیو بوش تا حد زیادی هدف همکاری و آزادسازی چین را حفظ کرد و به این آرزو افزود که این کشور به یک “ذینفع مسئول” در سیستم بین المللی تبدیل شود.

اساسا روسیه و چین کشور هایی هستند که به عنوان یک اصل بنیادین در سیاست خارجی وارد ائتلاف به معنایی که در سیاست بین الملل بحث شده نمی شوند. در بخش اول این گزارش که با عنوان پایش تحولات در لایه جهانی منتشر شده، بحث روابط تجاری چین و ایالات متحده و افزایش فشارهای ایالات متحده برای جلوگیری از تسلط چین بر بازارهای کالاهای صنعتی مطرح است. شیخ تمیم بن حمد آل ثانی٬ امیر قطر پنجم ژانویه که برای شرکت در چهل و یکمین نشست شورای همکاری خلیج به عربستان سعودی سفر کرده بود با محمد بن سلمان، ولیعهد این کشور دیدار کرد. در عوض، تشکیل گفتوگوی چندجانبه درباره مسائل امنیتی – یک «مکانیسم امنیتی جمعی برای خلیجفارس» در منطقه را- پیشنهاد کرده است. با توجه به اینکه آمریکا تا آینده قابل پیشبینی یکی از مطرحترین بازیگران فرامنطقهای در خاورمیانه خواهد بود، کشورهای منطقه باید تعیین کنند که از میان الگوهای زیر کدام را مقبول مییابند.

به رغم همه ادعایی که بایدن برای احیای هژمونی آمریکا دارد، همه حتی متحدان اروپایی میدانند که شاهد آغاز عصر جدیدی از قدرت هستیم که در آن آسیا، به ویژه چین، بر ایالات متحده پیشی میگیرد. متحدان و شرکای ایالات متحده مایلند – و سزاوارند- بدانند که هدف ائتلافهایی که واشنگتن به طور فزایندهای به دنبال جذب آنهاست، چیست. چین به طور فزایندهای از نظر اقتصادی در آسیا مسلط می شود و واشنگتن از هرگونه رهبری واقعی در تجارت جهانی غایب است. دولت یک «محور» یا «موازنه مجدد» درباره آسیا را با هدف ایجاد چنین رابطهای از طریق گنجاندن آن در «چارچوب منطقهای اتحادهای امنیتی، شبکههای اقتصادی و ارتباطات اجتماعی» اعلام کرد که موقعیت ایالات متحده را تقویت میکند. لذا باید تلاش کنیم در مسیری گام برداریم که همسایگان نیز به این مفهوم برسند و قانع شوند تا یک تفاهم مشترکی ایجاد شده و همه با هم در این مسیر گام برداریم.

دیدگاهتان را بنویسید