سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه با روی کار آمدن «بایدن

ایالات متحده برای دستیابی به تعادل پایدارتر با چین در درازمدت، نیاز به پذیرش افزایش تنش در میان مدت دارد. حضور آمریکا در عراق را میتوان حضور یک متحد پنهان و شریک دست و دلباز اقتصادی برای هزینههای هژمونی ایران در عراق قلمداد کرد که از سوی ایران نادیده گرفته شده و حتی مورد شبیخون قرار میگیرد. ویرایش عباس امیری، تهران، مؤسسه پژوهشهای سیاسی و اقتصادی. تحولات سیاسی اخیر حاکی از آن است که ایالات متحده از اهرم های زیادی برای فشار به چین استفاده میکند. تغییرات گسترده سیاسی و فکری در طول چند دهه اخیر در گستره خاورمیانه و جهان عرب به وقوع پیوسته است. سلسله­ای از تغییرات فکری، اجتماعی و جمعیتی در درون جامعه چند پاره اسرائیل در طی دهه اخیر مشهود بوده و بازتاب این تحولات در عرصه سیاسی نمودار شده است. لوید آستین، وزیر دفاع آمریکا از چین به عنوان اولویت اصلی پنتاگون یاد کرده است.

عدم وجود یک هدف روشن برای اولویت اصلی اعلام شده، مسئولیتی برای دولت بایدن است – و باید فوراً برای رفع آن تلاش کند. غایب آشکار در موج بیانیه های اخیر، غایتی است که واشنگتن در قبال چین در نهایت به دنبال آن است. متحدان و شرکای ایالات متحده مایلند – و سزاوارند- بدانند که هدف ائتلافهایی که واشنگتن به طور فزایندهای به دنبال جذب آنهاست، چیست. مطلبی، م.، فلاح نژاد، ع.، 1392. هویت های سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا و دولت باراک اوباما. از این جهت، اولویتها در سیاست خارجی آن کشور بدون احساس قدرت بازدارنده در جهان اعمال میشد. بدون یک هدف مشخص، هر استراتژی فراگیر احتمالاً منابع را هدر می دهد، تلاش ها برای ردیابی پیشرفت را ناکام می گذارد و حمایت گسترده داخلی لازم برای حفظ آن، به تدریج افول می کند. چینی که نمیخواهد یا نمیتواند نظم منطقهای و جهانی را تضعیف کند، یک هدف نسبتاً انتزاعی برای سیاست ایالات متحده است، اما با این وجود چندین هدف بالقوه دیگر را رد میکند. غایت رویکرد کاخ سفید در قبال چین باید این باشد که اطمینان حاصل شود که پکن نمیخواهد یا نمیتواند اقدام به براندازی نظم منطقهای و جهانی کند. واشنگتن برای مهار یا تغییر رژیم در پکن به سبک جنگ سرد کار نخواهد کرد.

با این حال برای بسیاری از زمان از پایان در جنگ سرد و بهویژه در طول سالهای تعامل ایالات متحده با چین، اهداف واشنگتن در رابطه با پکن به طور کلی آشکار بود. دولت او نه به دنبال رابطه همکاری با پکن بود و نه تعامل را به عنوان ابزار اصلی تامین منافع ایالات متحده دنبال کرد. روابط چین و ایالات متحده آمریکا رو به وخامت است به طوری که اکنون برخی از کارشناسان سیاست خارجی معتقدند که جنگ بین کشورها ممکن است. پکن صرفاً به دنبال لغو و جایگزینی آنچه در حال حاضر وجود دارد نیست، بلکه به دنبال رد برخی از اصول، پذیرش برخی دیگر و بازنویسی بقیه است. مطمئناً، هر بازبینی کوتاهی از سیاستهای دولتهای گذشته در قبال چین، خطر نسبت دادن انسجام و تداوم به استراتژیهای آنها را دارد که همیشگی نبودند. نقش ارتش ایالات متحده موضوعی همیشگی در میان مباحث سیاستگذاران بوده است. همه اینها مناسب است. در اثر رقابت های جنگ سرد به ویژه پس از سالهای 1954، در زمان صدرات محمد داود خان سیل کمک های نظامی شوروی به افغانستان سرازیر شد و قراردادهای همه جانبه هم با شوروی به امضا رسید. چین در شرق آسیا رقیب روسیه در اروپاست؛ اما در خاورمیانه، آمریکا دشمن دارد، پس خطمشی بسیار متفاوتتر و منابع موجود در جعبه ابزار که باید استفاده شوند به ضرورت بُرندهتر است.

بیش از ثبات، بحث از آشفتگی در این منطقه امکانپذیرتر است. در این زمینه رویه دو حزب بزرگ آمریکا کاملاً از یکدیگر متفاوت است. چین به طور فزایندهای از نظر اقتصادی در آسیا مسلط می شود و واشنگتن از هرگونه رهبری واقعی در تجارت جهانی غایب است. در سال 1997، بیل کلینتون، رئیس جمهور ایالات متحده، گفت که هدف واشنگتن در برابر پکن «مهار و درگیری نیست. ویلیام رسی در این گزارش به کمیته مجلس سنا در کنگره به صراحت اظهار میدارد که هدف تحریم اقتصادی، «تغییر روش نامطلوب و غیرقابل قبول ایران» در صحنه بینالملل میباشد. این امر نشان میدهد که دولت فعلی آمریکا تا جایی که به اقداماتش مربوط باشد، سوریه را واجد حق حاکمیت نمیداند و این همان کاری است که دو دولت اخیر آمریکا انجام دادهاند. آمریکاییها علیرغم جنایتهای مخوفی که انجام دادند نتوانستند اهدافشان در عراق را پیاده کنند. در این دوران، تحلیلگران نظامی واشنگتن معتقد بودند عراق توانسته مواضعش را در میدان جنگ پس بگیرد و میتواند با سربلندی از جنگ بیرون بیاید.

دیدگاهتان را بنویسید