سیاست خارجی و جامعه اطلاعاتی امریکا در قرن ۲۱، تحولات و علل آن

با عملی شدن راهبرد اوباما در ۲۰۱۲ و پس از آن، افزایش اقدامات امریکا به هدف محدودسازی چین در آسیا نمود یافت و تحرکات و فعالیتهای نظامی امریکا در اطراف چین شدت گرفت. آمریکاییها تلاش کردهاند تا بهنوعی با ترغیب رهبران این کشورها برای پیش گرفتن اقدامات اصلاحی روند بحران را در این منطقه کنترل کنند؛ بااینحال، تاکنون روش مصالحه و مذاکره در کشورهای یادشده به نتیجه مفیدی ختم نشده است. در چنین شرایطی، آمریکاییها نیازمند ایجاد نوعی توازن رفتاری در روابط خود با این دسته از کشورها در منطقه خلیجفارس هستند (جعفری و منفرد، ۱۳۹۰: ۵۲). گفتمان نیز میتواند چنین احساس و رفتاری را سازماندهی کند (ابراهیمی، ۱۳۸۹: ۶۶). هر یک ازاینگونه اشکال رفتاری را میتوان انعکاس فضای بینالمللی و شکلی خاص از ادراکات سیاسی کنشگرا دانست. هر یک از این قدرتها رویکردهای متفاوتی در قبال سوریه بهکارگرفتهاند که رویکرد آمریکا و روسیه بهعنوان دو ابرقدرت جهانی اهمیت فراوانی دارد. در چهارچوب این تحولات، آغاز روند جدیدی که بتواند موقعیتهای سیاسی کشورهای خاورمیانه را تحت تاثیر قرار دهد، آشکار بوده و تمامی کشورها به هر نحوی سیاست خارجی خود را مورد بازنگری قرار خواهند داد.

با توجه به اینکه دولت بایدن حداقل تا سه سال و نیم دیگر در قدرت است و شاید هم 7.5 سال و اولویت را به بازسازی داخلی اقتصادی، مدیریت چین و روسیه و آرام نگاه داشتن خاورمیانه داده است، ایران چگونه میخواهد به بازسازی سیاست خارجی خود با محوریت رشد اقتصادی بپردازد؟ از سوی دیگر، آمریکا که «زحمت» بازسازی نظام دولتی کشورهای منطقه را تقبل کرده بود، از اهرم مطمئن نفوذ به وسیله طراحی قانون اساسی و سایر مقررات برخوردار گردید. بعضا سیاستمداران کشورهای قربانی بدون در نظر گرفتن قدرت نفوذ انگلیس در کاخ سفید، مستقیم با قدرت سخت آمریکا درگیر میشوند که در پایان کار عاقبت کشورهای ویتنام و ژاپن و آلمان از مثال های بارز در تایید نظریه است. بنابراین عرضه مسکن ارزان قیمت در بازار و دسترسی گروه های درآمدی پایین به آن، از اصلی ترین رهیافت های توسعه اقتصادی کشورها به شمار می آید و تمام دولت ها سعی بر تحقق آن را دارند.

آمریکا باید مشخص کند که چگونه به مساله تایوان می پردازد. بنابراین، بهسختی میتوان فهمید باید چه برداشتی از این سخنان داشت. براساس این نگرش، سیاستها و تدابیر دیپلماتیک روسیه در خاورمیانه را باید در چارچوب روابط روسیه و آمریکا مشاهده کرد. وقوع انقلابها و جنبشهای مردمی در جهان عرب از اواخر سال ۲۰۱۰ در کشورهای عربی اقتدارگرا بهعنوان متحدین استراتژیک واشنگتن، آن را با شرایط و تغییرات جدیدی در خاورمیانه مواجه ساخت. در مقابل این تغییر توازن قدرت، جبهه غربی- عربی تلاش نمود با سوءاستفاده از جنبشهای مردمی سوریه، تجهیز و واردکردن گروههای تکفیری و به بحران کشیدن سوریه، اسد را از حکومت ساقط کند (یزدان پناه درو و نامداری، ۱۳۹۲: ۱۱۴). عدهای از ناظران این ناآرامیها را تنها امتداد جنبشهای مردمی در خاورمیانه و شمال آفریقا میدانند. فدراسیون روسیه بهعنوان وارث اتحاد شوروی هرگاه در عرصه بینالملل با واکنشهای منفی غرب مواجه میشود با ایجاد روابط نزدیک و بسیار دوستانه با کشورهای خاورمیانه درپی پرکردن این خلأ برمیآید (مسعودی، ۱۳۹۴). مبرهن است که ساختار نظام بینالملل در پهلوی تروریسم و انقلاب سایبری، از عوامل مهم در اتخاذ سیاست خارجی ایالات متحده امریکا بوده است و اکنون نیز این عامل در تدوین سیاست خارجی کشورها، از عناصر مهم به شمار میرود.

در عوض مبارزه با تروریسم بدل به هستهٔ اصلی سیاستهای امریکا شده، به خصوص پس از حمله به برجهای دوقلو و پنتاگون در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱. در این نگاه سوریه همانند سایر کشوهای عربی و آفریقایی، گرفتار مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است که مردم آن برای رهایی از این مشکلات به اعتراض و مبارزه علیه رژیم بشار اسد دست زدهاند. تهران (پانا) – معاون سیاسی وزیر امور خارجه تصریح کرد که بحران افغانستان و فشار حداکثری کاخ سفید علیه جمهوری اسلامی ایران نماد بارز و برجسته شکست سیاستهای آمریکا در منطقه است. کنگره و رسانهها مشغول پیگیری این ماجرا شدند و در جریان این پیگیری مشخص شد که اعضای دولت ریگان بهطور غیرقانونی سود حاصل از فروش اسلحه به ایران را در اختیار کنتراها قرار میدادهاند. آنچه آمریکاییها با آن روبهرو هستند، افت توان و ظرفیت پیشبینی صحنه و مدیریت جریان انتقال قدرت است. البته در جریان کنفرانس تهران ایالات متحده آمریکا، بریتانیا و اتحاد شوروی استقلال ایران را به رسمیت شناختند.

فرض اصلی این نوشتار مبتنی بر این امر است آمریکا نسبت به برنامه هستهای هند و پاکستان سیاست مماشات و همکاری و نسبت به برنامه هستهای ایران سیاست مخالفت و عناد را در پیش گرفته است. در رهیافت واقعگرایی تهاجمی بر افزایش قدرت به منزله ی هدف، و برای کسب جایگاه هژمونیک در نظام بینالملل (بهعنوان رفتار اصلی قدرتهای بزرگ) تأکید میشود (متقی و همکاران، ۱۳۸۹: ۲). پایه اصلی این استدلال، سیاستهای ایالات متحده آمریکا در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز پس از رویدادهای 11 سپتامبر است. پریماکوف در مقالهای باعنوان «جهان پس از 11 سپتامبر»، چنین مینویسد: «پس از 11 سپتامبر، هیچچیز تغییر نکرده است جز تحکیم موقعیت ژئوپلیتیک آمریکا در آسیای مرکزی و قفقاز و نیز افزایش یکجانبهگرایی این کشور در نظام بینالملل» (کیانی، ۱۳۸۶). فروپاشی اتحاد شوروی و سپس رویداد یازده سپتامبر مفهوم امنیت ملی از نگاه سیاستمداران آمریکایی را تغییر داد. این دستاورد بسیار مهم باعث تغییر وزنه تعادل قدرت در منطقه به نفع ایران شده است.

دیدگاهتان را بنویسید