سیر تحول سیاست خارجی آمریکا نسبت به افغانستان بر اساس نظریات ژئوپلتیک

در چنین شرایطی، دیگر کشورهای همسو با ایالات متحده دیگر نخواهند توانست بر روی همراهی آمریکا در بزنگاههای راهبردی حساب باز کنند و این خود میتواند موازنه قدرت منطقهای را بیش از پیش به سود چین دگرگون سازد. هند در آسیا و آلمان در اروپا دو شریک جدی و بالقوه دراین استراتژی هستند اما هردو آنقدراهرمهای جدید مالی و تولیدی پیدا کردهاند که احتمالاً با دیپلماسی پیچیدهای کوشش کنند هم با امریکا و هم با چین همکاری نمایند. بر همین اساس از آنجایی که ایالات متحده امریکا دارای نظام سیاسی و اجتماعی باز، اقتصادی توسعه یافته، فرهنگی رسوخ پذیر و کشوری بزرگ از نظر قدرت نظامی به حساب می آید، در شرایط عادی انتظار می رود به ترتیب متغیر نقش، جامعه، حکومت، نظام بین الملل و متغیر فردی سیاست خارجی این کشور را تحت تأثیر قرار دهند. اما به دلیل اینکه میزان اثرگذاری هریک از متغیرها، علاوه بر موارد فوق الذکر به حوزه­های موضوعی نیز بستگی دارد، از اینرو نمی توان ترتیب بندی فوق را در همه زمان­ها و مکانها ثابت و پایدار قلمداد کرد. بنابراین در پاسخ به این سؤال که میزان اثرگذاری و نفوذ کدامیک از مؤلفه­های مورد نظر جیمز روزنا در اتخاذ استراتژی بین­الملل­گرایانه و سلطه جویانه در سیاست خارجی ایالات متحده امریکا بیشتر بوده است؟

در این شرایط شکننده با چین و روسیه، بزرگترین کابوس دولت بایدن، بالارفتن قیمت نفت است. با تمام آنچه گفته شد باید پذیرفت که اصلیترین بازیگر تعیین کننده سیاست خارجی در یک نظام سیاسی رئيس دولت است. یک ماه بعد از تجاوز شوروی، کارتر رئیس جمهور اشغال افغانستان را تهدیدی از جانب شوروی برای منافع آمریکا اعلام نمود و ائتلافی از پاکستان، چین، عربستان، مصر و انگلستان در برابر شوروی تشکیل داد. همین موقعیت و وسوسه نفوذ و سلطه موجب شده که کاخ سفید علاوه بر استقرار ناوگان پنجم دریایی و در اختیار داشتن پایگاههای بزرگ هوایی در چند کشور عربی، هزینه اشغال کشورهای افغانستان و عراق را بپذیرد. آنچه باعث می شود، موضع آمریکا خطرناک تلقی شود، تعجیل کاخ سفید در رد اظهارات بایدن است . ساختار قوه ی قضائیه تفسیری از قانون اساسی ایالات متحده، قوانین فدرال و مقررات می باشد. قوه ی مجریه توسط رئیس جمهور مدیریت می شود و رسما از دو قوه ی قضائیه و مقننه مستقل است.

درک دولت ترامپ و کارگزاران سیاست خارجی این کشور بر این مبنا بود که با فشارهای همه جانبه می توان بیشترین منافع را از میان بده بستان های سیاسی به دست آورد. انتظار می رود در اولین سالگرد این رویداد هم دونالد ترامپ و هم جو بایدن، سخنرانی کنند. دکتر سجادپور ادامه داد: کنگره آمریکا قدرت منفی و رئیسجمهور این کشور قدرت مثبت را دارد زیرا اعضای کنگره تلاش میکنند تا قوانینی که محدود کننده خواسته های رئیسجمهور باشد را تصویب کنند. اعضای کانگرس امریکا گفته اند که پاکستان به اندازه کافی کمک دریافت کرده؛ اما به گونهی جدی با گروههای هراسافگن مبارزه نکرده و هم چنان به افزایش تنش ها میان هند و پاکستان اشاره کرده است. گیتس به صورت مشخص تا آنجایی که رسانه ها منتشر نموده است به سه مورد اشاره کرده است. سیاست جنگ نامتقارنی که ایران در مقابل آمریکا در پیش گرفت باعث شد آمریکایی ها به این نتیجه برسند دوره حضور نظامی با این حجم عظیم و هزینه های کلان به سر آمده است.

اما در دهه ی گذشته این منفعت طلبی در پوشش های انسانی صورت می گرفته حداقل سیاست مداران غربی با یک پوشش انسانی به دنبال بدست آوردن منافع خود بوده اند. این دعا که منابعِ مختلفی برای آن آورده میشود به این صورت است: «خدایا به ما عقلی عطا کن که تفاوتِ میان آنچه میتوانیم تغییر دهیم و آنچه نمیتوانیم را بدانیم.» در همان مقاله، او میگوید وقتی در اتاقِ بحرانِ کاخ سفید، اُپراتورهای امنیتِ ملی از باراک اوباما پول و اعتبارِ بیشتری برای افغانستان تقاضا میکردند، در جوابِ اوباما مخالفت میکرد و میگفت: ما اولویتهای داخلی فراوانی داریم و من نمیتوانم بودجه افغانستان را افزایش دهم. تنها فردی که میداند ما در امریکا برای چه مسائلی باید هزینه کنیم و نمیکنیم، من هستم. اینگونه نکات و مواردی دیگر که در زیر آورده خواهد شد حاکی از ظهور یک مساله بنیادی در سیاست خارجی امریکاست: امریکای امروز، امریکای 1951 نیست. نظام بینالملل امروز، ضمن اینکه چند قطبی است (امریکا، چین و روسیه)، هرمی هم هست (ظهور هند، برزیل، کره جنوبی و غیره) . اول شدن در سال 1951 و اول ماندن در سال 2021 از شرایط متساوی برخوردار نیستند. بایدنِ دموکرات که در سمتِ راست مرکز (Right of the Center) طیف سیاسی امریکا قرار دارد و همینطور مجموعه دموکراتها، این تغییر شرایط را پذیرفتهاند و سیاستهای اتخاذ شده در این هفت ماه نیز حکایت از این جهانبینی نوین دارد. آنها میخواهند میان تعهدات و منابع، تعادل ایجاد کنند. پال کنِدی، استاد روابط بینالملل، میگوید: عثمانی، شوروی و بریتانیا زمانی به تدریج قدرت خود را از دست دادند که تعهداتِ آنها از امکاناتشان فراتر رفت. برای فهمِ جایگاهِ افغانستان، ایران و خاورمیانه در سیاست خارجی امریکا، استنباطِ دقیق از ساختارهای تصمیمسازی «داخلی» امریکا کلیدی است و نه ضرورتاً آنچه در افغانستان، ایران و خاورمیانه اتفاق میافتد. در متونِ تخصصی سیاست خارجی یک اصل نسبتاً تثبیت شده وجود دارد: چه در کشورهای دموکراتیک و چه غیر دموکراتیک، تصمیمسازی در سیاست خارجی در اتاقهای کوچک و در میان افراد محدودی انجام میگیرد. اما سوالِ مهم بعدی این است: این تصمیم به نفع چه کسانی و چه جریانهایی است؟

دیدگاهتان را بنویسید