ضرورت تغییر سیاست خارجی آمریکا در عصر جدید

ما نباید چشممان را از دیدن منافع پیوسته و مشترکمان در کسب پیروزی در زمان جنگ و برقراری صلح نابینا سازیم. در حقیقت تجربه تحریمهای یکجانبه آمریکا پس از خروج از برجام میزان اثرگذاری تحریمهای یکجانبه آمریکا بر نحوه کنش بازیگران اقتصاد بینالملل را نشان داد، موضوعی که نباید آن را از نظر دور داشت. میزان همکاری کشورها در اعمال تحریم نیز در مقاله مطرح شده است که از این نقطهنظر تحریمها به دو دسته یکجانبه و چندجانبه تقسیم شده است. این سکون باعث خالی ماندن پستها در پایتختهای حیاتی جهان شده است؛ به طور مثال بایدن هنوز حتی یک سفیر هم برای فعالیت در بریتانیا معرفی نکرده است. دیپلماسی عمومی: به طور کلی رویکار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا را میتوان ضربهای به قدرت نرم ایالات متحده در جهان به حساب آورد. این تحولات از یک سو امکان وقوع جنگ، هر چند کوتاهمدت را یادآوری کرده و از سویی دیگر عدم تمایل هیچ از یک طرفها به ورود به جنگی مستقیم و تحمل تبعات آن را گوشزد میکند.

مطمئن باشید که این هنری بسیار دشوار است. با اینکه نمی توانیم آینده را پیش بینی کنیم، اما ترامپ تصویری نماینده ای که در حوزه سیاست خارجه نظرات متنوعی داشته باشد به نمایش نگذاشته است. این مطلب در گزارش سال 2001 وزارت امور خارجه آمریکا ذکر شده است. برای این منظور باید مکانیزمی برای گزینش نخبگانی استفاده شود. ایالات متحده در مواجهه با دشمنان خود جهت صرف هزینه و ریسک کمتر از ابزار تحریم استفاده میکند، شناخت کارآمدی و کیفیت این ابزار در مواجهه مناسب با آن ضروری به نظر میرسد. هنوز مشخص نیست امریکا تا چه حد در این ماجرا دست داشته است. چنین فرآیندی، تا زمان انقلاب اسلامی ایران و ریاستجمهوری كارتر ادامه داشته است. در این فرآیند، تحریمهای اقتصادی و راهبردی آمریكا در برخورد با ایران از دوران كارتر شروع شده و تاكنون به میزان قابلتوجهی ادامه یافته است. این گروه از افراد و تحلیلگران توجهی به معادله «ساخت قدرت» و «موازنه قدرت» در روابط ایالاتمتحده با سایر كشورها از جمله ایران ندارد.

تمرکز ترامپ بر این موضوع، در چهار سال گذشته به یکی از مسائل مهم مورد انتقاد دموکراتها از دولت بدل شده است. ضمناً به گفته مقامات آمریکایی فعالیتهای منطقهای ایران نیز در مذاکره احتمالی یکی از موضوعات مطرح خواهد بود بنابراین قابل تصور است آمریکا به دنبال فشار بر ایران و به زعم خود کسب امتیاز در این زمینه باشد. تاکنون اقدامات آمریکا به هدف اصلی خود که همان تغییر محاسبات ایران و انجام مذاکرات جامع بوده، نرسیده است، بنابراین انتظار میرود روند تنوعبخشی به فشارها علیه ایران در سال 1399 تداوم و گسترش یابد. مدیریت رقابت با چین نیز اولویت مهمی برای چالش ژئوپلیتیکی آمریکا به شمار میرود. چنین تفاوتهایی در انگاره سیاسی با «روح و قواعد بازی بزرگ» روسیه و انگلیس در سالهای قرن نوزده و اوایل قرن بیستم هماهنگی و همگونی نداشت. تحریمها از منظر «قالب» به اقتصادی، نظامی و سیاسی دستهبندی شده و «لایهبندی» تحریمها از نظر اولیه و یا ثانویهبودن بررسی شده است.

این مقاله با توجه به اهمیت و جایگاه تحریم در سیاست خارجی آمریکا، علاوه بر بررسی نمونههای کاربرد تحریم توسط آمریکا علیه کشورهای مختلف، به میزان کارآیی تحریمها پرداخته و میزان موفقیت آنها را مورد ارزیابی قرار داده است. به عبارت دیگر دولت فعلی آمریکا از پتانسیل بالایی جهت تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی و به خصوص کشورهای متخاصم در راستای اهداف سیاست خارجی خود برخوردار نیست. به گونهای که تسلط بر کشورهای صادرکننده نفت به ویژه در خاورمیانه، محور سیاست خارجی و بینالمللی دولتهای بزرگ گردید. متاسفانه بخش قابلتوجهی از این رویكردها و تفسیرها با قالبهای تبارشناسی سیاست خارجی آمریكا در برخورد با كشورهای مختلف و در ارتباط با ایران همخوانی چندانی ندارد. جنگ دوم جهانی در شرایطی پایان یافت كه آمریكا و اتحاد شوروی سیاستهای نسبتا متفاوتی را در ارتباط با ایران به كار گرفته بودند. سیاست عمومی آمریكا در برخورد با ایران در سالهای بعد از جنگ دوم جهانی توسط فرانكلین روزولت و هری ترومن سازماندهی شد. علاوه بر موضوع تحریمها و رقابتها و درگیریهای منطقهای به نظر میرسد آمریکا هم از بعد دیپلماسی عمومی و از هم نقطهنظر همراهسازی متحدان خود با سیاست فشار حداکثری علیه ایران فعالتر عمل کند. هر یک از افراد یاد شده در سالهای جنگ دوم جهانی نقش موثری در اشغال ایران، كنترل نظامی و امنیتی ایران و جهتدادن ایران به سوی همكاریهای راهبردی با ایالاتمتحده ایفا نمودهاند.

دیدگاهتان را بنویسید