مهمترین عوامل تأثیرگذار در سیاست آمریکا در قبال ایران

بنابراین اقدامات ایران کاملا وابسته به اقداماتی است که طرف مقابل انجام می دهد. فراموش نکنیم که طالبان مساوی افغانستان نیست؛ این واقعیت در محافظه کاری کشورهای جهان در به رسمیت شناختن طالبان کاملا مشهود است. نظام بین الملل هنوز به صورت “دوژور”، طالبان را به رسمیت نشناخته و فاصله اش را با این گروه حفظ کرده است. ایران هزینه فراوانی برای مبارزه با تروریسم و بنیادگرایی افراطی داده است و طبیعتا منافع ملی و منطقه ای را در مبارزه با این گروه ها تعریف می کند. یکی از معضلات اساسی خاورمیانه مساله تروریسم است که پاریس همچنین با نیروهای خود در مبارزه با دولت اسلامی کمک کرده است. جامعه ای که به نظر می رسد به واسطه دولت ضعیف مرکزی در گذار از امر سنتی به امر جدید دچار ازهم گسیختگی و بحران هویت شده است. ازآنجاکه سیاست خارجی آمریکا بر مهار چین در منطقه هند – اقیانوس آرام متمرکز است، اما آینده اتحاد آمریکا و ترکیه، گذار لیبی بهسوی آیندهای دموکراتیک و بازسازی سوریه پس از جنگ همچنان مبهم است. طی دو روز گذشته علامت هایی چون اعلام عفو عمومی و بازگشت زنان به محل کار و چیزهایی از این دست بیشتر به دنبال آرامش فضای بین المللی و گذار بدون تنش به قدرت از جانب طالبان است.

فعلا طالبان تلاش می کند بدون حساسیت زایی به این معادله پاسخ موقت دهد تا پس از استقرار، مدل مطلوب خود را در طول زمان اجرایی کند. خوشچشم تصریح کرد: این مسئله باعث شده است که سیاست خارجی ما به شکلی انفعالی در بیاید و در حقیقت غیر متوازن و غیر جامع باشد. در غیر این صورت، اجرای دستور کار رئیسجمهور آمریکا دشوار خواهد بود. طبیعی است که “امنیت دسته جمعی” و “به هم پیوسته منطقه” در گروی مبارزه با هرگونه رادیکالیسم و بنیادگرایی است که با دولتهای صالح، ملی و مسالمت جو و تعامل گرا ممکن است. بر اساس صحبتهای ایراد شده در سنا، میتوان محورهای مهم سیاست خارجی آمریکا در دوران ریاست جمهوری جو بایدن را بهصورت زیر طبقه بندی کرد. همانطور که گفته شد لبنان و سوریه مهمترین روزنه های فرانسه برای حضور در خاورمیانه است که موارد دیگری مانند موارد زیر نیز در رتبه های بعدی قرار دارند.

این بزرگ ترین معمایی است که درباره طالبان پیش روی ما قرار دارد. اهمیتی که در دور دوم ریاست جمهوری بوش “از سوی سیاستمداران و جامعه آمریکا مورد سوال قرار گرفت” (متقی و دیگران،1389: 19) و منجر به تجدید نظر در رویکردهایی همچون یکجانبه گرایی و جنگ پیشدستانه شد. جنگ جهانی دوم مثل هر حادثة مهم تاریخی نظم حاکم بر جامعة بینالمللی را تغییر داد. بنابراین، روابط ایران و آمریکا به دلیل انتظار جهانی در خصوص شروع این روابط در منطقه خاورمیانه برای سه طرف ایران، آمریکا و اتحادیه اروپا حائز اهمیت دانست . سال های زیادی است که منطقه خاورمیانه به دلیل اهمیت ژئوپلیتیکی، ژئواستراتژیکی و ژئواکونومیکی که دارد در راستای افزایش نقش و جایگاه فرانسه در هرم قدرت جهانی نقش ویژه ای را دارد . وابستگی اقتصاد ایران به چین براساس دادههای جهانی نیز بسیار بالاست. در این میان، عملیاتهای ضد ترور ترکیه نیز در عراق و سوریه ادامه خواهد یافت.

به همین دلیل فرانسه در قاب سیاستی خود همیشه منتظر فرصتی است تا به صحنه سوریه برگردد. در خصوص سوریه نیز هنگام بروز بحران در سوریه فرانسه تلاش کرد تا به گروه های معترض نزدیک گردد و آنها را تقویت کند که این سیاست نتیجه مطلوبی را در پی نداشت. وی درمورد دخالت ایران در مسائل مربوط به سوریه و فلسطین نکاتی را گفت و توجه ایران به این دو کشور را حائز اهمیت دانست و آن را در حل مشکلات سوریه و فلسطین مهم ارزیابی کرد. در 25 فوریه، آمریکا حملات هوایی به شبهنظامیان تحت حمایت ایران در شرق سوریه را ترتیب داد. از ادعاهای اصلی ایالات متحده در لشکرکشی به خاورمیانه حل مساله دولت- ملت سازی در کشورهایی چون عراق و افغانستان جدا از مساله صدور دموکراسی بود. مساله اصلی جامعه افغانستان هویت سیاسی و اجتماعی است. هرگونه زیاده روی طالبان درعرفی شدن به گسست ایدئولوژیک در بدنه منجر می شود و ممکن است اساس هویت طالبان را به خطر بیندازد. پاریس مشارکت خود را با مصر و امارات متحده عربی تقویت کرده و به دنبال مهار جاه طلبی های ترکیه در شرق مدیترانه بوده است.

ارتباطات و تجارت نظامی با مصر و امارات متحده عربی تلاش های دیگر فرانسه برای نفوذ به منطقه است. این رقیبان ایران در عراق، هماکنون نیز حضور پررنگی در این کشور (ترکیه با اشغال بخشی از عراق، امارات و عربستان در چارچوب قراردادهای بزرگ اقتصادی) و در مقابل منافع ایران دارند. اگر چنین شود بخش مهمی از اندیشه سلفی گری که ریشه در جناح محافظه کار جنبش های اسلامی داشته عملی شده است؛ از اخوان المسلمین تا القاعده. دولت آمریکا بیش از دیگران به ارزشها، وجهه و نفوذ آمریکا آسیبزده است؛ بنابراین، باید از تشدید این روند جلوگیری کرد. بوش گمان می کرد راه حل توسعه سیاسی، حمله نظامی است؛ چه هدف ثبات سیاسی و نهادسازی باشد چه انتقال مسالمت آمیز قدرت. در بخش نظامی، دو کشور همچنین تمرینهای نظامی مشترکی از دریای جنوبی چین تا دریای سیاه و مدیترانه انجام داده اند که به جهت گستردگی حوزه آن قابل توجه است. اوباما به پایان دورۀ خود رسید و هیچ یک از این کارها را انجام نداد.

دیدگاهتان را بنویسید